آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

آرشیدا خانوم!

دختر نازنینم! آرشیدای عزیزم! داری روز به روز بزرگتر و دوس داشتنی تر میشی! والبته عاقلتر! پریشب رفتیم هایپر و شما دختر خیلییییییییی خوبی بودی شیرتو خورده بودی ! بیدار بودی و نگاه میکردی بغل بابات و اجازه دادی مامانی یه خریدی کنه درست و حسابی! خخخخخخخخخ برای همینم جایزه ات منم رفتم دیروز برات کاموا گرفتم چیزای خوشمل ببافم! ...
28 مهر 1392

دختر خوووووووووووووب!

دختر زیبای دوس داشتنی ام! عزیز دلم! آرشیدای نازنینم! 5 شنبه پیش رفتیم رستوران شمال دختر خوبی بودی! مثل دختر های خوب شیرتو تو ماشین خوردی! بعدم هوا سرد بود خیلی و لباست خوب بود ! اما چون غذا تو هوای آزاد سرو میشد! سویشرتتو کردیم تنت و  گذاشتیمت  توی کریرت! در تمام اون مدت منو نگاه میکردی که دارم میخورم! البته گاهی با تعجب گاهی هم می خندیدی برام! خیلی نگران بودم اذیت بشی و اذیت کنی بعدش! اما اصلا خیلییییییم دخمله خوبی بودی ! فقط اخراش دیگه صبرت تموم شدو شروع به گریه کردی که داشتیم میرفتیم خونه خودمون! خدایاشکررررررررررت!     ...
20 مهر 1392

احوال این روزای تو 3!

سلام دختر خوشمل و نازمن! آرشیدای دوست داشتنی من! این روزا یکم ناز نازی شدی! گاهی الکی گریه میکنی و بغض میکنی و میخای بغلت کنیم! جایی میریم غریبی میکنی و خوب نگاه میکنی و براتنداز میکنی و جدیدا اونجا ها گریه میکنی! تا بر میگیردیم خونه سریع میشناسی خونه رو و شروع به خندیدین میکنی و بازی میکنی بازم! و شکمت سریع کار میکنه برعکس جای دیگه که میریم می فهمی و پوشکت تمیزه! این شبا دیرتر می خوابی و چن بار شیر میخوری و باز سر وصدا میکنی و دیر تر می خوابی! گاهی هم مخصوصا صبحا یکم که دیر بشه که بهت بخوام شیر بدم گیرت شدید میشه و سخت اروم میشی طوری که سینه امو نمیگیریو با التماس میگیری!     ...
20 مهر 1392

دخمل نگران کننده ی من! پر سرو صدا!

وای الهی بمیرم مامانهههههههه من! عزیزم! الان پای لپتاپ کار میکردم! یهو دیدم ...................................... با عروسکات که کنارت گذاشتم (بهشون میگیم اجی آرشیدا) میحرفی هی تند تند و بلند بلند زور میزدی و با حرص و جدی ...! اینقد ادامه دادی اومدم باهات بازی کردم بعدم اروم شدی با پستونکت گذاشتم بخوابی! الهی قربونت برم ! دخمل دوس داشتنی خوش زبون من! قربون صداهای قشنگی برم که در میاری!   ...
15 مهر 1392

پنجمین ویزیت دکتر!

دختر خوشملم! 4 شنبه برای 3 ماهگیت بردیمت تا خانم دکتر مهربونت معاینه و چک اپت کنه! اول طبق معمول قد و وزنتو چک کرد: قد 60 سانتی متر و وزن 5950 گرم و دورسرت 41 سانتی متر بود! دکترت هم معاینه ات کردش . دکتر: سلام دخمل لپوی من! آرشیدا: دکتر: خوبی عزیزم؟ به به !ببینید چه دختر خوبی دارم من!( باهمون لهجه بامزه ای کرمانی اش) آرشیدا: دکتر: آها ببینید منو میشناسه! و بعدم به دقت شکمتو - صدای قلبتو - نفستو - گوش و چشمتو معاینه کرد ! اشک چشمت 3 روز بود الکی میومد ! اونو براش قطره داد و یاد داد ماساژش بدیم! برای رفلاکستم دارو داد! و در کل گفت خیلی خوبه دخترتون! وزن گیریت خوب بود اما بخاطر مسافرت 10 روزه کمتر بود این...
14 مهر 1392

3 ماهگیت مبارک!

دختر نازم! نازنینم آرشیدای خوشملم! واقعا 3 ماه گذشته؟؟؟؟ برام باور کردنی نیست!!! البته تمام شب بیداری و بی خوابی و گریه و ..... رو انگار همین امروز بود اما!!!! 3 ماه از لحظه ای که منتظرش بودم سالیان سال میگذره !!! و شما الان 3 ماهته! 3 ماهگیت مبارک گل نازم!!!!!! هی کی میشه بزرگ شی بهون  یا  یا و .... بگیری؟؟؟  و ما با دل و جون برات بگیریم!  هی! خداروشکر عزیزم!     ...
13 مهر 1392

برای پسر دارا!!!!

پســـرم! پسر ِخوبم ميدونم که تو هم يه روزي عاشق مي شي. مياي وايميستي جلوي من و بابات و از دخترکي مي گي که دوسش داري!... اين لحظه اصلا عجيب نيست و تو ناگزيري از عشق....! که تو حاصل عشقي پســ ـرم...مامانت براي تو حرف هايي داره حرف هايي که به درد روزهاي عاشقيت مي خوره... عزيز دلم ! يک وقتهايي زن_ رابطه بي حوصله و اخموست، روزهايي ميرسه که بهونه مي گيره. بدقلقي مي کنه و حتي اسمتو صدا مي کنه و تو به جاي جانم هميشگي مي گي :"بله" و اون ميزنه زير گريه.... زنها موجودات عجيبي هستند پسرم... موجوداتي که مي توني با محبتت آرومشون کني و يا با بي توجهيت از پا درشون بياري... بايد براي اينجور وقتها آماده باشي. بايد ياد بگيري که نازش رو بکشي... عزي...
13 مهر 1392

جوک های الان 1!!فک و فامیله داریم !!!

سلام آرشیدای نازم! مامان به سرم زد برات یه سری از مطالب این زمانو بزارم! البته میدونم زمانی شما بزرگ شی به اینا میگی خیلی خز! اما الان حداقل این جوکها رو تعریف میکنن! کلیم میخندن! از این به بعد غیر جوک مطالب متفاوتی رو هم میذارم برات یادگار بمونه! مثه یادگاری های بچگی من!     مامانم سوزنو گذاشته رو دسته مبل افتاده گم شده و همه جمع شدیم داریم دنبالش می گردیم ، اومده صحنه رو بازسازی میکنه یه سوزن دیگه میزاره میندازه ببینه کجا میفته ! هیچی دیگه الان همه داریم دنبال دوتا سوزن می گردیم … . . یه پسرخاله دارم که هنوز سه سالش تموم نشده و نمیدونه “زرافه” چیه ؟ مامانم اومد براش توضیح بده ک...
9 مهر 1392